خرید بک لینک

فرهمند مناجات حضرت امیر را بخواند و تو بشنوی و آرام نشوی؟ +

برچسب: نویسنده: یگانه رضاپور تاريخ: شنبه 29 آبان 1395 ساعت: 3:04

از بعضی دوستان هم همینقدر به ما رسیده که هرجایی بخواهند بروند، تا به خانواده هایشان بگویند با زهرا میروم، حتی آن سخت گیر ها و پرس و جوگر هایشان هم رضایت می دهند و بی هیچ حرف اضافه ای میگویند خب برو دیرت نشود. نتیجه اش هم میشود اینکه هرچند وقت یکبار پیام هایی از دوستانِ عزیز تر از جان به بنده میرسد که « زهرا هماهنگ باش من با تو ام ها! » که اغلب بعدش من میشوم مادرِ دلسوز که باز تو کجا رفتی و مراقب باش و از این قبیل توصیه ها. خب هرچند تا به حال پیش نیامده که در این حالت خبر دخترشان را از من بگیرند و من بمانم چه بگویم و خدا را شکر. اما خب به هر حال استفاده ی ابزاری از آدم درد دارد. هرچقدر هم که خوشحال باشم از پناه آوردن دوستانم به من و قابل اطمینان و اعتماد بودنم برای خانواده هایشان، اما باز هم گاهی دلم میگیرد وقتی این پیام ها را میبینم. مثل همین حالا..

برچسب: هماهنگی به انگلیسی,هماهنگی,هماهنگی در زندگی حیوانات, نویسنده: یگانه رضاپور تاريخ: شنبه 29 آبان 1395 ساعت: 3:04

اصلا دلش را نداشتم، اما به توصیه ی مادرم که قبل از من کتاب را خوانده بود، شروع به خواندنش کردم. قبل از آن هم چون چند کتاب، تقریبا با موضوعات مشابه اش را خوانده بودم، فکر نمیکردم خواندن این پانصد و خورده ای صفحه آنقدر رویم تاثیرگذار باشد. در تمام سه روزی که برگ برگ خاطرات این دختر را می خواندم، لحظه به لحظه کلمات کتاب جلوی چشمانم رژه می رفتند. با هر اتفاق ساده ای که در روز های گذشته ی عمرم، تکرار مکررات بودند و حالا معنای دیگری برایم داشتند، به یاد واژه های کتاب می افتادم و ناخودآگاه چشمانم پر از اشک میشد. تا کودکی را به بغل میگرفتم، یاد آن زن های عراقی می افتادم که تنها به جرم اینکه اجدادشان ایرانی است، اسیر دست بعثی ها میشدند و بچه هایشان در سلول های تاریک و نمور به دنیا می آمدند و بزرگ میشدند و قد میکشیدند. تا چشمم به میوه و غذایی می خورد، به یاد آن تک دانه پرتقالی می افتادم که اُسرای مَرد، که سهم هرکدامشان از آن میوه تنها یک قاچ بود و آن هم هرچند وقت یکبار، با هر مخفی کاری و مشقتی، به این چهار دختر میرساندند تا یکی از آن ها که در بستر بیماری بود حال و روزش بهتر شود. تا هوای اتاقم ک

برچسب: من زنده ام,من زنده ام معصومه آباد,من زنده ام کتاب, نویسنده: یگانه رضاپور تاريخ: جمعه 28 آبان 1395 ساعت: 2:14

مگر می شود عاشقِ این روز های شهرم نباشم؟ کلیک :)

فقط خدا جان، برای قدم زدن در این منظره یک یار کم داریم که آن هم برود در لیست نیازمندی ها، با تشکر D:

برچسب: نویسنده: یگانه رضاپور تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 2:14

از آشناهای دور یکی از دوستانم بعد از سال ها دست و پنجه نرم کردن با این مشکل، دنبال راه درمانش را گرفت و معالجه شد. اما آن چیزی که هنوز هم برایش باقی مانده نگاه های متفاوت و سنگینِ اطرافیان و طرد شدن های پنهانی از ذهن کسانی ست که به ظاهر همراه همیشگی اش بودند. حتی خود من وقتی برای اولین بار با او برخورد کردم و خب سلام و احوال پرسی کردیم و دست دادیم، اعتراف میکنم آن تهِ تهِ ذهنم هنوز او را نپذیرفته بودم. میدانستم زندگیِ سختی دارند. امشب هم در کلیپ کوتاهی حرف های یکی شان را میشنیدم. دقایقی قبل از اینکه بخواهد به زندگی اش پایان دهد. تنها چیزی که میگفت گله هایش

برچسب: گمشده ها,گمشده در ترجمه,گمشده سریال ترکی,گمشده های ثبت احوال,گمشده کارت ملی,گمشده سریال,گمشده عشق,گمشده محمد طاها,گمشده شناسنامه,گمشده من آریان, نویسنده: یگانه رضاپور تاريخ: جمعه 14 آبان 1395 ساعت: 8:50

میان محبت های پنهانت، برای من همین بس که تا کمی سر و صدای باد و باران در خانه می پیچد و صدای طوفان بیدارت میکند، اولین کاری که بعد از باز کردن چشم هایت انجام میدهی این است که زود به اتاقم می آیی، صدایم میزنی، میپرسی میترسی؟ و بعد هم دستم را میگیری و میگویی بیا کنار خودم بخواب و نمیدانی چه آرامشی دارم آن شب در کنارت..

برچسب: مادرم دوستت دارم,مادرم رفت,مادرم تولدت مبارک,مادرم تاج سرم,مادرم روزت مبارک,مادرم مرد,مادرم فرشته است,مادرم کجایی,مادرم پیامبری بود,مادرم شاعر نیست, نویسنده: یگانه رضاپور تاريخ: جمعه 14 آبان 1395 ساعت: 8:50

در میان تمام حال و احوالات منفیِ این روز ها، شاید ایـنـجـا تنها جایی باشد که کمی آرامم می کند. تک تک لحظات بودن در این اتاق، به خصوص اگر سکوت و تنهایی هم میهمانم باشد برایم لذت بخش است. همینطور دیدنِ گوشه ی دنج دیگران نیز به وجدم می آورد. بی شک یکی از ناب ترین اماکن برای انسان ها، اتاق آن هاست.

+ در صورت درخواست، رمز داده می شود.

برچسب: گوشه ی دنج,یه گوشه ی دنج,آن گوشه ی دنج سمت چپ,دانلود فیلم یه گوشه ی دنج, نویسنده: یگانه رضاپور تاريخ: سه شنبه 11 آبان 1395 ساعت: 5:38

زیاد خوانده و شنیده ایم اما دوباره خواندنش خالی از لطف نیست.

اینکه هیچوقت هیچوقت هیچوقت، ظاهر زندگی دیگران را، با باطن زندگی خودت مقایسه نکن!

هیچوقت..

برچسب: فال برای همه ی ماه ها,عکس نوشته برای همه ی ماه ها,فال روزانه برای همه ی ماه ها, نویسنده: یگانه رضاپور تاريخ: سه شنبه 11 آبان 1395 ساعت: 5:38

امشب از بین گل های رنگارنگ و زیبای گلفروشی که راه میرفتم، چشمم به این خانم کوچک افتاد که یا میترسید و یا هم خیلی ناز داشت که پشت گلدان ها، در جایی دور از دید نشسته بود. آنجا هم یادم بود، هیچوقت دلم نمیخواست و نمیخواهد بین محبت به گل هایم تبعیض قائل شوم. گل است دیگر، به دلش می آید. اما خب درگوشی به این خانم گفتم طور خاصی به دلم نشسته است. آنقدری که وقتی آقای گلفروشِ سبز چشم داشت برایم توضیح میداد که نامش آدِنیوم است و هر ده روز یکبار به آب نیاز دارد و ریشه اش قبه ای ست و البته گونه هایی از آن، گل های رنگی هم میدهند چشم از گلدانش برنمیداشتم. طی مسیرم تا به خان

برچسب: نویسنده: یگانه رضاپور تاريخ: سه شنبه 11 آبان 1395 ساعت: 5:37

بخشی از یک کلیپ مربوط به پرش بانجی بود و میخواست یکی از فعالیت های جالب مغز را نشان دهد. به این ترتیب که روی چشمان فردی که قصد سقوط آزاد را داشت تایمری می بستند که در حالت عادی چون اعداد تایمر خیلی سریع تغییر میکردند چشم انسان قادر به تشخیصشان نبود اما آن شخص حین سقوط میتوانست اعداد را بخواند. یا اینکه مثلا آتش نشان ها در شرایط بحرانی و زمانی که در جنگلی آتش گرفته و سوزان در حال فرار بودند گذر زمان را کندتر از حالت عادی حس میکردند. در واقع این ترفند مغز در مواجهه با شرایط بحرانی و سخت است که به ظاهر زمان را برای خودش کند میکند تا فرصت بیشتری داشته باشد و

برچسب: نویسنده: یگانه رضاپور تاريخ: سه شنبه 11 آبان 1395 ساعت: 5:37

از همان روز هایی که تازه پا به بیان گذاشته و تصویر هدرش آدمی بود که چهار زانو نشسته و کنارش هم خیلی کوچک سایه ی دختری در حال رقص باله رفتن بود میخوانمش. یک سالی می شود و در همین مدت وبلاگ های زیادی را دیده و دنبال کرده ام. وبلاگ هایی با رنگ های مختلف و قلم های خیلی خوب و جذاب. اما هیچکدام رنگشان اطلسی نبود. رنگ آرامش. رنگی که بوی زندگی بدهد. که از کلمه به کلمه ی قلم زنی هایش عطر زندگی بچکد. وبلاگی که وقتی ستاره اش روشن شود با شوق روی صفحه ی نخستش کلیک کنم و چند پستِ پی در پی اش را بخوانم نه اینکه فقط چشم بگردانم روی پست جدید آن هم شاید با بی حوصلگی. بلاگ نویس

برچسب: نویسنده: یگانه رضاپور تاريخ: سه شنبه 11 آبان 1395 ساعت: 5:37

اینکه ناخودآگاه یاد نیلوفرانه افتخاری افتادم و فایل هایم را گشتم و پیدایش کردم و بعد هم پلیر را گذاشتم روی ریپیت، اینکه دیگر نگاه نمیکنم کش مویم چه رنگی باشد بهتر است و فقط میخواهم یک طوری موهایم را ببندم و سر و تهش را هم بیاورم، اینکه پنجره ی اتاق باز است و من از سرما در حال لرزیدنم اما اعتراضی ندارم و میگذارم همینطور بماند، اینکه جز روشناییِ چراغ مطالعه نور دیگری در اتاقم نیست، اینکه سرم درد میکند، اینکه فکر میکنم کاش این دنیا یک قسمت کوچک و راه در روی موقتی داشت که میشد حداقل برای چند ساعت به آن پناه ببرم و حافظه ام برای مدت کوتاهی پاک میشد، اینکه ح

برچسب: نویسنده: یگانه رضاپور تاريخ: سه شنبه 11 آبان 1395 ساعت: 5:37

صفحه بندی